|
كارگردان : شهرام اسدي نويسنده : بهرام بيضايي بازيگران : عليرضا شجاع نوري ، لادن مستوفي ، جمشيد مشايخي ، مهدي فتحي ، سعيد نيك پور ، محمدعلي كشاورز ، حسين پناهي ، ژاله علو ، حميده خيرآبادي ، عنايت بخشي ، منصور والامقام ، سيامك اطلسي ... |
خلاصه
داستان عبدالله جوان نصراني كه تازه اسلام آورده است پس از سي و هفت بار خواستگاري از راحله دختر زيد از بزرگان عرب پاسخ مثبت مي شنود. مراسم ازدواج برگزار مي شود. اما در همان لحظه مسافري از كوفه خبر مي آورد كه بر امام حسين (ع) و يارانش چه مي رود. عبدالله كه تمام حواسش بر خبر مسافر است قبل از جاري شدن خطبه عقد ندايي غيبي مي شنود: كجا است ياري كننده اي كه مرا ياري كند؟ عبدالله با شنيدن نداي غيبي مجلس را ترك ميكند و سوار بر اسب به سوي كوفه مي تازد. راحله و سه برادرش به تعقيب عبدالله ميروند و روز بعد او را در كنار بركه اي خفته مي يابند. برادران به روي او شمشير مي كشند. اما راحله پس از شنيدن دليل و انگيزه عبدالله از ترك مجلس عروسي او را با ساز و برگ به ادامه راهش تشويق ميكند. عبدالله در ادامه مسير خود ويرانه هاي بتكده اي را پشت سر مي گذارد و به كارواني مي رسد كه مورد هجوم هفت تن حرامي قرار گرفته است. او كاروانيان را از دست مي دهد و در طول راه با سپاهي متشكل از دو طايفه به جنگ امام حسين (ع) مي روند. سخنان عبدالله بر سر حقانيات امام دو طايفه را به جنگ وا مي دارد و او فرصت مي يابد به راهش ادامه دهد. او تشنه و گرمازده و بي ساز و برگ به كوفه ميرسد. مطلع مي شود كه امام و يارانش از كوه رانده شده و در كربلا هستند. عصر روز عاشورا به كربلا مي رسد و ياران امام را غرق در خون مي يابد: حقيقت را در زنجير و پاره پاره بر خاك و بر سر نيزه ها مي بيند. |