دوشنبه 19 مرداد 1383 - خبرگزاري دانشگاه آزاد

پرواز مرغابي‌ در مه ( به مناسبت درگذشت حسین پناهی )

تالار وحدت‌ امروز شاهد جمعيت‌ سرشاري‌ بود كه‌ پيكر هنرمند توانا، حسین پناهی‌ را تشييع‌ مي‌كردند. از ساعت‌ هشت‌ و 30 دقيقه‌ صبح‌ دوشنبه، پيكر حسین پناهی‌ وارد تالار وحدت‌ شد و مردم‌ و هنرمندان‌ براي‌ آخرين‌ بار او را بدرقه‌ كردند تا در آرامگاه‌ ابدي‌ به‌ خاك‌ بسپارند.
‌‌در اين‌ مراسم‌ موحد، نماينده‌ مردم‌ كهكيويه‌ و بوير احمد در مجلس‌ شوراي‌ اسلامي، مسعود جعفري‌ جوزاني‌ كارگردان‌ و رسول‌ نجفيان‌ از هنرمندان‌ كشورمان‌ سخنراني‌ كردند.
‌‌موحد از روزهايي‌ كه‌ با پناهي‌ در بهبهان‌ درس‌ طلبگي‌ مي‌خواند، سخن‌ گفت‌ و جوزاني‌ روح‌ بزرگ‌ او را ستود و افزود: او را دوست‌ داشتم، چون‌ ساده‌ بود.
‌‌ما در اين‌ يادبود به‌ سراغ‌ بستگان، هنرمندان‌ و دوستان‌ و دوستداران‌ وي‌ رفتيم‌ تا برايمان‌ بگويند دير آمديم‌ كه‌ فرصت‌ ديدار از دست‌ رفته‌ است. خواهر سالخورده‌ حسین پناهی‌ را در كناري‌ يافتيم‌ او حسين‌ را متعلق‌ به‌ همه‌ ايراني‌ها دانست‌ و گفت: حسين‌ سالي‌ يكبار فرصت‌ مي‌كرد به‌ ديدن‌ ما بيايد، او از همه‌ به‌ خاطر اينكه‌ به‌ مراسم‌ حسين‌ آمده‌اند تشكر كرد.
‌‌ از حميد زارعي‌ برادرزاده‌ حسين‌ پناهي‌ خواستيم‌ از حسين‌ برايمان‌ بگويد و او گفت‌ حسين‌ در كتاب‌ هايش، در شعر هايش‌ و در تنهايي‌ هايش‌ پنهان‌ است.
‌‌او دل‌ بزرگي‌ داشت‌ و هميشه‌ گفته‌ هايش‌ در ناگفته‌ هايش‌ بود او هميشه‌ مي‌پرسيد: ما چرا مي‌خنديم، ما چرا مي‌پرسيم، ما چرا مي‌دانيم‌ و نمي‌دانيم. حسين‌ دوست‌ داشت‌ برگردد به‌ كودكي‌ اما مي‌گفت‌ راه‌ برگشت‌ دور است‌ و كفش‌هاي‌ ماتنگ‌ است‌ و پاهايمان‌ تحمل‌ وزن‌ ما را ندارد.
‌‌پروين‌ سليماني‌ در حالي‌ كه‌ به‌ سختي‌ در ميان‌ جمعيت‌ حركت‌ مي‌كرد گفت: بگوييد تمام‌ شد پناهي‌ مظلوم‌ آمد و مظلوم‌ زندگي‌ كرد و مظلوم‌ هم‌ مرد.
‌‌براي‌ رهايي‌ از حس‌ خود، به‌ سراغ‌ دوستان‌ حسين‌ رفتيم‌ و از آنها پرسيديم، چرا دير حسين‌ را يافتند؟
‌‌مي‌گويند حسين‌ تنها متعلق‌ به‌ ما نبود او متعلق‌ به‌ جامعه‌ بود.
‌‌صادق‌ توكلي‌ سپيد موي‌ عرصه‌ بازيگري‌ از حسرت‌ رفتن‌ حسين‌ مي‌نالد و زندگي‌ هنرمندان‌ را مديون‌ مردم‌ مي‌داند و اظهار مي‌كند: مرگ‌ شتري‌ است‌ كه‌ در خانه‌ همه‌ مي‌نشيند و من‌ احساس‌ مي‌كنم‌ اين‌ شتر به‌ در خانه‌ من‌ هم‌ خواهد آمد.
‌‌ديدار هر يك‌ از اهل‌ هنر چنان‌ بود كه‌ بعد از اداي‌ جملاتي‌ كوتاه‌ تاب‌ ادامه‌ي‌ گفتگو نداشتند.
‌‌با هر كدام‌ از اين‌ چهره‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ به‌ سخن‌ مي‌نشستي‌ حسين‌ راگوشه‌ گير وارسته‌ و متفاوت‌ از سايرين‌ معرفي‌ مي‌كردند.
‌‌داوود كيوان‌ شخصيت‌ پناهي‌ را صاف‌ و زلال‌ مي‌شناساند و مي‌گويد: او به‌ خدا خيلي‌ نزديك‌ بود وقتي‌ با او بودي‌ نداي‌ مهرباني‌ انسان‌ را مي‌شنيدي‌ همه‌ ما روزي‌ خواهيم‌ مرد ولي‌ اي‌ كاش‌ پناهي‌ وار بميريم.
‌‌ساعتي‌ از حركت‌ آمبولانس‌ به‌ سوي‌ فرودگاه‌ نگذشته‌ بود، در گوشه‌اي‌ پسري‌ جوان‌ و آرام‌ و خاموش‌ به‌ گريه‌ افتاد. به‌ سراغ‌ او رفتيم‌ او پناهي‌ را استاد خود خطاب‌ كرد و گفت: من‌ چهره‌ پرداز او بودم‌ ياد او و خاطره‌ او در كتاب‌ها و شعرها و خط‌ زيبايش‌ هميشه‌ برايم‌ باقي‌ خواهد ماند.