7 مرداد 1384- خبرگزاري ايسنا

يك مرغابي در مه

من مي‌خوام برگردم به كودكي... قول مي‌دم كه از خونه، ‌پامو بيرون نذارم، سايه مو دنبال نكنم، ... تلخ‌ تلخم مثل يك خارك سبز .

يك سال از درگذشت حسین پناهی، هنرمندي كه از جنس كودكي بود، مي‌گذرد. همو كه گويي براي زندگي در دنياي پر شر و شور كنوني ساخته نشده بود و در شعرهايش كه آنها را به «دل‌واره» تشبيه مي‌كرد، مي‌گفت: «مردم وقتي مي‌فهمن چي مي‌گم، كه من مردم».
به گزارش ايسنا، حسين پناهي، هنرمند ارزنده‌ي ايران زمين در سال 1335 در روستاي دژ‌كوهه استان كهكيلويه‌ و بويراحمد چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا گذارند و براي ورود به دبيرستان راهي بهبهان شد، سپس به تحصيل در مدرسه‌ي آيت‌الله گلپايگاني در قم پرداخت.
پناهي دوره‌ي چهار ساله‌ي هنرجويي خود را نيز در مدرسه‌ي آناهيتا گذارند و پس از آن فعاليت هنري خود را آغاز كرد. او در سال 1365 در فيلم گال - ساخته‌ي ابوالفضل جليلي - حضور يافت و در همين سال‌ها در آثار ديگري چون ناروني، تيرباران، در مسير تندباد و گذرگاه نيز بازي كرد كه هر كدام در زمان خود با استقبال خوبي روبه رو شدند. در همين سال‌ها پناهي در مجموعه‌ي تلويزيون «محله‌ي بهداشت» كه نخستين طنزهاي متفاوت بعد از انقلاب بود، بازي كرد.
در سال 1367 نيز با بازي در فيلم «هي جو» فراز مهمي از زندگي حرفه‌اي خود را آغاز كرد. اين اثر در واقع هجويه‌اي بر جامعه‌ي آن روز ايران و تمايلات غرب‌گرايانه به وجود آمده در سالهاي پايان جنگ بود و پناهي نقش جواني روستايي را ايفا مي‌كرد كه با ابراز تمايل اغراق‌آميز به مظاهر زندگي غربي، موقعيت‌هاي هجوآميزي را مي‌آفرينند. اين شخصيت به پايه‌اي براي نقش‌هايي تبديل شد كه او در بقيه‌ي دوران فعاليت حرفه‌اي خود ايفاگر آن‌ها بود.
او در سال 1368 چند نمايشنامه‌ي تلويزيوني نوشت كه در شبكه‌ي اول سيما به شكل تله‌تئاتر تهيه شد. مشهورترين اين نمايشنامه‌ها «دو مرغابي در مه‌» نام داشت كه در واقع به نوعي زندگينامه‌ي شخصي خود پناهي بود و از آن پس پناهي در بيشتر نقش‌ها به سنتي كه با اين اثر بنيان گذاشته بود، يعني به نمايش گذاشتن زندگي شخصي‌اش، وفادار ماند.
در سال 1369 با اين نگاه تازه به نقش‌آفريني در فيلم «سايه‌ي خيال» مسعود جعفري‌جوزاني پرداخت كه فيلمنامه‌ي آن بر اساس زندگي واقعي پناهي نوشته شده بود. او در اين فيلم با بازي جذابش، در مرز خيال و واقعيت حركت كرد و با خلق شخصيتي خيالي به نام «غلومي» كه در واقع نيمه‌ي ديگر شخصيت خودش بود، نمايشي از دنياي دروني خود به بينندگان ارايه كرد. او با بازي در اين نقش توانست برنده‌ي ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول در نهمين دوره‌ي جشنواره‌ي فيلم فجر شود.
پناهي در فيلم‌هاي ديگري چون «اوينار»، «مرد ناتمام»، «هنرپيشه» و «روز واقعه» نيز ايفاي نقش كرد كه در مجموعه به 18 فيلم مي‌رسد.
او در اواخر دهه‌ي 70 به تئاتر زنده روي آورد كه نمايش «چيزي شبيه زندگي» به كارگرداني او در تئاتر شهر با استقبال خوبي از سوي تماشاگران مواجه شد.
پناهي در تلويزيون هم در مجموعه‌هاي ارزشمند و ماندگاري چون «گرگها»، «رعنا»، «روزي‌روزگاري»، «امام علي‌(ع)»، «آژانس دوستي» و «دزدان مادربزرگ» بازي كرد.
او شعر هم مي‌گفت كه تا به حال كتاب‌هاي اشعار او به نامهاي گلدان و آفتاب، پيامبر بي‌كتاب،‌دو مرغابي در مه، دل شير، من و نازي چاپ شده است. همچنين چند كاست از دكلمه اشعار خودش را هم به بازار فرستاد.
وي در روزهاي پاياني زندگي خود مشغول تمرين نمايشي با گروهي از دانشجويان براي اجرا در تالار مولوي بود اين تئاتر،‌ اثر خودش بود و گروه نمايشي او «هات كلات» نام داشت كه كلمه‌اي لري به معناي در هم‌ريختگي ناشي از خودرايي است و سرانجام پناهي در چهاردهم مرداد ماه سال 83 به ديار باقي شتافت، ولي جسد او در خانه‌ي شخصي‌اش در حالي كه سه روز از مرگش گذشته بود، پيدا شد و به خاك سپرده شد.
او مي گفت: «به زودي همه در زير خاك خواهيم خفت، خاكي كه به هم مجال نداديم تا دمي در آن بياساييم.»