|
دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۳ - روزنامه شرق جايگاه هنري حسین پناهی حسین پناهی در سن ۴۸ سالگى درگذشت. اين خبرى است كه در سكوت شب شنبه در بين نزديكان و دوستان او ردوبدل شد تا اينكه در صبح روز يكشنبه به خبرگزارى ها راه يافت. بنابر گفته يكى از نزديكان حسين پناهى، او دو ماهى بود كه بر اثر فشار مالى شديد مجبور به ترك خانه اش در سعادت آباد به محله جهان آرا شده بود تا در فراموشى خانه كوچك اجاره اى تمام شود. بنا بر گزارش پزشكى قانونى، مرگ او در روز چهارشنبه اتفاق افتاده است. با اين حساب، ارتباط او به مدت چهار روز با جهان بيرون قطع شده تا اين كه دخترش و يكى از بستگان نزديك كه نگران اين قطع ارتباط بوده اند، به تهران مى آيند و با جنازه او افتاده در كنار سطل آشغال روبه رو مى شوند. آنان كه پناهى را از نزديك مى شناختند و با روحياتش آشنا بودند، به حتم از شنيدن اين خبر آن چنان هم نبايد جا خورده باشند. تنهايى پناهى در اين سال ها از مهم ترين ويژگى هايش بود و لابد تنها مردن در خلوتى حتى پس از مرگ، چيزى جز سرنوشتش نبود. خبر مرگ پناهى و چگونگى آن براى كسانى كه اشعارش را زمزمه مى كردند نيز بى شباهت به قصه مرگ او نيست. «خوشا به حال لك لكا كه خوابشون «واو» نداره/ خوشا به حال لك لكا كه عشقشون «قاف» نداره/ خوشا به حال لك لكا كه مرگشون «گاف» نداره/ خوشا به حال لك لكا كه لك لك اند...» پناهى در سال ۱۳۳۵ در روستاى دژكوب از شهرستان ياسوج متولد شد. تحصيلات هنرى پناهى مربوط به حضور كوتاه او در جامعه هنرى آناهيتا است. چندى نيز در كسوت يك طلبه در حوزه علميه قم حضور داشته است. پناهى در اواخر دهه پنجاه به تهران آمد و با اجراى تلويزيونى متن نمايشى خود، «يك گل و بهار» با بازى حسين محب اهرى و مرحوم مقبلى كار خود را شروع كرد. «گلدان ها در آفتاب» نيز دومين كار او در تلويزيون بود. بازى در چند فيلم سينمايى، سريال تلويزيونى به همراه كارگردانى تئاتر و مجموعه هاى اشعارش از او چهره اى به يادماندنى در ذهن دوستدارانش باقى گذاشت. نقش هايى كه پناهى بازى كرد اغلب از جنس و نوع شخصيت خود او بود. او نقش آدم هاى پريشان احوال را با بازى خود به يادماندنى مى كرد. «چيزى شبيه زندگى» آخرين تجربه حسين پناهى بر صحنه تئاتر بود كه علاوه بر اقبال ركوردشكن تماشاگران در سال هاى اجرايش، كارى مدرن و نو محسوب شد حسین پناهی با خلاقيتى كه تنها در خود او مى شد، سراغ گرفت، در اين نمايش دست به نوآورى هاى بى نظيرى زد . در نگاه نخست نوعى ساختارگريزى و نهيليسم به چشم مى آمد. پناهى با طنزى تلخ خاص خودش، با مفاهيم فلسفى به شوخى و جدى از زندگى معناباخته با تماگرانش حرف مى زد. پناهى قبل از اين نيز نمايش «خوابگرد» را در خانه نمايش به روى صحنه برده بود كه آن هم نشان از نمايشگرى با هوش و ذكاوت مى داد. پناهى در عرصه سينما نقش هايى را بازى كرد كه در واقع با بازى كردن آن نقش ها، شخصيتى به نام حسین پناهی آفريد.شخصيتى كه پناهى به دنيا آمده بود تا آن را به نمايش بگذارد. انگار ماموريت او در به وجود آوردن همين نقش بود. در عرصه هاى ديگر نيز، حسین پناهی از اين شخصيت خارج نشد . به گونه اى كه مى توان گفت در اشعارش نيز، اوضاع و احوال همين شخصيت را زمزمه مى كرد. بازى او در فيلم «سايه خيال» براى او ديپلم بهترين بازيگرى نهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر را به همراه داشت. مرد ناتمام، اوينار، آرزوى بزرگ، مهاجران، در مسير تندباد، گال، روز واقعه، هى جو و... از جمله فيلم هايى است كه پناهى در آنها بازى كرد. بازى هاى تلويزيونى پناهى در مجموعه هاى تلويزيونى آژانس دوستى، محله بهداشت، رعنا، گرگ ها، آئينه خيال، محله بهداشت، آشپزباشى، كوچك جنگلى، مثل يك لبخند، ايوان مدائن، خوابگردها، چاووش، هشت بهشت، قهرمان كيه، راز كوكب، امام على(ع)، روزى روزگارى، دزدان مادربزرگ، يحيى و گلابتون و همسايه ها از جمله نقش هايى است كه همواره مى توان خود پناهى را در آن جست وجو كرد. پيكر حسین پناهی بازيگر تئاتر، تلويزيون و سينما ساعت ۱۰صبح امروز طى مراسم ويژه اى از مقابل تالار وحدت به سمت زادگاهش در استان كهكيلويه و بوير احمد تشييع مى شود. خورشيد جاودانه مى درخشد در مدار خويش ماييم كه پا جاى پاى خود مى نهيم و غروب مى كنيم هر پسين اين روشناى خاطر آشوب در افق هاى تاريك دوردست نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين مرا به طلوعى دوباره مى كشاند؟ حسن محمودى |